مرتضى مطهرى
344
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ماركس اين حرفها زده شده كه خير ، اين حرفها هيچ ارتباط [ با نبودن خدا ] ندارد ، بلكه چون خدا هست عالم نظام دارد و نمىشود نظام نداشته باشد . خوب ، اگر اينطور است پس چرا قرآن به علل طبيعى استناد مىكند ؟ چرا مثلًا وقتى مىخواهد بگويد كه خدا گياه را مىروياند مىگويد : « يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ » « 1 » به اين وسيله . پس دخالت آن را به رسميت مىشناسد . اين كلمهء « بِهِ » در قرآن زياد است . يا چرا قرآن خلقت را به صورت تطورات ذكر مىكند ؟ يعنى همين پيوستگىاى كه شما مىگوييد ، همين پيوستگيها را به عنوان فعل خودش بيان مىكند : وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ « 2 » . نفس همين پيوستگيها با خصلت پيوستگىشان فعل خداوند هستند و جز اين محال است . اصلًا فرضى جز اين محال است ؛ يعنى محال است كه ما اشياء را بدون فرض پيوستگيها ، مستقيماً و بدون ارتباط حوادث با يكديگر مستند به ذات بارى كنيم ( همان فرض اشاعره ) . فلاسفه قاعدهاى دارند كه آن قاعده را از قطعىترين قواعد خودشان مىدانند ؛ مىگويند « كلُّ حادثٍ مسبوقٌ بمادةٍ و قوةٍ تحملها » ( و گاهى مىگويند « بمادة و مُدة » ) يعنى هر پديدهاى قبل از خودش مادهاى دارد كه آن ماده حامل امكان و استعداد آن است و بعد اين پديده در آن مادهاى كه حامل امكان و استعداد آن است به وجود مىآيد ، يعنى چنين پيوستگى قطعى ميان هر پديدهاى و مادهاى قبلى كه از آن ماده به وجود مىآيد هست . به عبارت ديگر حال و گذشته و آينده با يكديگر پيوسته و مربوط هستند ، و اين جزء اصول مسلم حكمت الهى است ؛ يعنى اگر ما نظر به آن طرف و به آن وجهه بكنيم ، خود اصول علم الهى يعنى آن شموخ و علوّ و قدوسيت ذات بارى تعالى اجازه نمىدهد كه ما هر چيزى را در مرتبهء هر چيز قرار بدهيم . اين از آن طرف ؛ و از اين طرف هم خود وجود پديدهها ، دلايل قطعى حكايت مىكند كه غير از اين به گونهء ديگرى نمىشود . پس آن نظريهء متكلمين باطل است .
--> ( 1 ) نحل / 11 . ( 2 ) مؤمنون / 12 - 14 .